ماهگردمون مبارک+دیدن مامان جون

خرید بک لینک
از خونه اومدم بیرون یهو تصمیم گرفتم برم پیش آقایی..

به بودنش خیلی نیاز داشتم..

وقتایی که این شکلی میشم اگه نبینمش بد اخلاق و عصبی میشم..

دیگه زنگ زدم آقایی اومد دنبالم..

رفت برام شیرطالبی با کیک خرید خوردم..

بعدشم رفتیم سمت لواسان کاراشو انجام داد..

نزدیک 1 بود که به مامانش زنگ زد گفت دارم با پریسا میام خونه..

رفتیم از شیرینی فروشی شیرینی خریدیم..

بعدشم رفتیم خونشون..

با مامان جون احوال پرسی کردم..

سه نفری ناهار خوردیم و سر ناهارم منو نیما هی کل کل میکردیم..

اینم بگم اون لحظه به دلم موند با نیما تو یه بشقاب غذا بخورم..

چون عادت کرده بودم..

دیگه نذاشتم مامان جون ظرفا رو بشوره..

تند تند همه رو شستم..

رفتم نشستم کنار نیما..

نیما هم رفت بخوابه..

منم با مامان جون مشغول گپ زدن شدیم..

نیما که اومد بهش گفتم به مامانش بگه موهامو کوتاه کنه..

مامان جونم قیچی آورد قشنگ موهامو کوتاه کرد..

خیلی مرتب شد ولی خیلی هم کوتاه شد..

ولی بازم خیلی راضی بودم..

منو نیما نشستیم رو مبل..

اینقدر کل کل کردیم..

نیما هم همش هی یواشکی شیطنت میکردم..

و چقدر این شیطنتا میچسبید..

با اینکه استرس داشتم..

ولی این شیطنت های یواشکی خیلی بهم مزه داد...

خلاصه دیگه از مامانی خداحافظی کردیم..

از خونه اومدیم بیرون..

آقایی رفت کاراشو انجام داد بعدم منو رسوند خونه..

+عاشق این شیطنتاتم که قلبمو بدجور تو سینه میلرزونه..

اینکه منو بیشتر از هر لحظه عاشق خودت میکنی

+ماهگردمون مبارک بهترین من

+خدایا هیچوقت نیما رو از دلم دور نکن

غریبه آشنای زندگی من...

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 17:06

صفحه بندی