ღღبیست و هشتمین ماهگردمون مبارکღღ

خرید بک لینک
صبح ساعت 7 از خونه راه افتادم رفتم پیش آقایی..

ساعتای 9 بود رسیدم پیشش..

از دلتنگی زیاد از بغلش بیرون نمیومدم...

بعد کلی شیطنت تو بغلش خوابیدم..

دو سه ساعتی خوابیدم..

بعدم بیدار شدم حاضر شدیم باهم رفتیم بیرون..

ناهار خوردیم..

آقایی رفت چندتا از کاراشو انجام داد..

بعدم راه افتادیم به سمت تهران..

رسیدیم تهران رفتیم کافی شاپ نشاط..

آب هویج بستنی و معجون خوردیم...

بعدم آقایی منو رسوند خونه...

+ماهگردمون مبارک نفسی من،زندگی من

غریبه آشنای زندگی من...

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 650 تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی