ساعت 7:30 بود..
براش لازانیا درست کرده بودم..
بردم نوش جان کرد..
با هم رفتیم بستنی بخوریم که حالم بد شد نتونستم همشو بخورم...
آقایی هم رفت برام از داروخونه قرص خرید..
بعدم منو رسوند خونه..
هر چقدرم اصرار کرد که بریم دکتر قبول نکردم..
+مرسی که اینقده هوامو داری و نگرانمی

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 167