خرید بک لینک
امروز صبح زود رفتم پیش آقایی..

تا رسیدم پریدم تو بغلش و خوابیدم..

بعد کلی شیطنت بلند شدیم صبحونه خوردیم..

یه خورده باهم صبحت کردیم با گوشیامون بازی کردیم..

دیگه ساعت 2 بود ناهار خوردیم...

آقایی هم وسایلاشو جمع و جور کرد..

منم حاضر شدم باهم رفتیم بیرون..

با آقایی رفتیم یه خورده از کاراشو انجام داد...

بعد تموم شد کاراش نوتلای خوشمزه خوردیم..

دیگه آقایی منو رسوند خونه خودشم رفت خونه بابایی..

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 10:49

صفحه بندی