باهم رفتیم بیرون یه دوری بزنیم..
هر چی آقایی گفت بستنی بخوریم من گفتم میل ندارم..
واقعا اصلا میل نداشتم خلاصه اومد برگرده سمت خونه
که ماشینش خراب شد..
یک ساعتم داشت ماشینشو درست میکرد..
بعدم دیگه منو رسوند خونه..
با اینکه کم دیدمت ولی بازم خیلی برام خوب بود

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 38