دلتنگی کوچولو

خرید بک لینک
صبح ساعت 9 رسیدم پیش آقایی..

یه ذره شیطنت کردیم..

بعدشم رفتیم صبحونه خوردیم..

دیگه من رفتم رو تخت خوابیدم..

آقایی هم حاضر شد بره سرکار..

ساعت 1 بود از خواب بیدار شدم..

یه زنگ به نیما زدم..

دوباره خوابم برد..

نزدیک 2 بود نیما زنگ زد گفت دارم میام خونه..

نمیدونم چم شد یه دفعه..

رفتم دستشویی دست و صورتم رو بشورم..

بعدم اومدم در رو باز کردم..

با آقایی ناهار خوردیم..

دیگه یه ذره باهم حرف زدیم و آماده شدیم..

آقایی تا یه جایی منو رسوند بعدشم خودم رفتم.

غریبه آشنای زندگی من...

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: دلتنگی شازده کوچولو, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 17:06

صفحه بندی