بالاخره تو بغلت آروم گرفتم:)

خرید بک لینک
امروز صبح زود از خونه زدم بیرون..

رفتم پیش آقایی..

باهم صبحونه خوردیم و بعد یه ماه تونستم بالاخره با خیال آسوده بغلش کنم..

یه خورده تو بغلش موندم شیطنت کردیم از دلتنگیامون گفتیم..

بعدم من تو بغلش خوابم برد...

دیگه ساعت 2 اینا بود حاضر شدم از خونه رفتیم بیرون..

ناهار سیب زمینی با کباب لقمه خوردیم...

ولی از شانس من تو کباب لقمه هاش پر جعفری بود..

و من مجبور بودم جعفریاشو جدا کنم..

دیگه آقایی منو تا مترو رسوند..

خودشم رفت دندون پزشکی..

+بعد یه ماه چقدر بغلت کردنت بهم مزه داد

غریبه آشنای زندگی من...

ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 23:17

صفحه بندی