بعد شیطنت هامون صبحونه خوردیم..
آقایی رفت سرکار..منم رو تختش خوابیدم..
البته نتونستم درست بخوابم هی بیدار میشدم..
دیگه ساعت 1 اینا بود آقایی اومد..
تا حاضر شدیم رفتیم بیرون شد 2..
رسیدیم سمت ستارخان..
معجون خوشمزه خوردیم..
بعدشم رفتیم ناهار میل کردیم..
دیگه ساعت 4 بود آقایی منو رسوند خونه...
+مرسی بخاطر بودنت...
غریبه آشنای زندگی من...ما را در سایت غریبه آشنای زندگی من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48