
آقایی بعد اینکه کاراش تموم شد اومد دنبالم.. ساعت 7:30 بود.. براش لازانیا درست کرده بودم.. بردم نوش جان کرد.. با هم رفتیم بستنی بخوریم که حالم بد شد نتونستم همشو بخورم... آقایی هم رفت برام از داروخونه قرص خرید.. بعدم منو رسوند خونه.. هر چقدرم اصرار کرد که بریم دکتر قبول نکردم.. +مرسی که اینقده هوامو داری و نگرانمی ...
ادامه مطلب
امروز با آقایی قرار داشتیم بیاد دنبالم بریم بیرون.. ساعت 7 اینا بود آقایی اومد دنبالم.. براش لقمه سیب زمینی سرخ کرده درست کرده بودم... بهش دادم لقمه ها رو نوش جان کرد.. رفتیم یه جایی که برای محرم همیشه توش رو درست میکردن.. تو بین این راه من دلم از حرفای نیما گرفته بود... خلاصه تا آخر شب باهم جر و بحث داشتیم.. ولی وقتی منو گذاشت خونه دیگه باهم آشتی کردیم.....
ادامه مطلب