
امروز آقایی بعد سرکارش اومد دنبالم.. باهم رفتیم بیرون یه دوری بزنیم.. هر چی آقایی گفت بستنی بخوریم من گفتم میل ندارم.. واقعا اصلا میل نداشتم خلاصه اومد برگرده سمت خونه که ماشینش خراب شد.. یک ساعتم داشت ماشینشو درست میکرد.. بعدم دیگه منو رسوند خونه.. با اینکه کم دیدمت ولی بازم خیلی برام خوب بود...
ادامه مطلب
امروز نیما بهم پیام داد که میای پیشم.. منم دو دل شدم..گفتم میخوام برم دانشگاه گفت پس بعدا همدیگرو میبینیم.. ولی دلم طاقت نیاورد.. رفتم پیشش.. دیگه ساعت 3 رسیدم خونشون.. باهم بودیم..ناهار خوردیم بعدشم حاضر شدیم آقایی منو برسونه.. نزدیکای خونه باهم بستنی خوردیم.. بعدشم رفتیم اسنک خوردیم.. دیگه آقایی سر کوچمون وایستاد.. منم رفتم سوغاتیشو آوردم.. بعدشم آقایی رفت.. ...
ادامه مطلب
صبح ساعت 9 رسیدم پیش آقایی.. یه ذره شیطنت کردیم.. بعدشم رفتیم صبحونه خوردیم.. دیگه من رفتم رو تخت خوابیدم.. آقایی هم حاضر شد بره سرکار.. ساعت 1 بود از خواب بیدار شدم.. یه زنگ به نیما زدم.. دوباره خوابم برد.. نزدیک 2 بود نیما زنگ زد گفت دارم میام خونه.. نمیدونم چم شد یه دفعه.. رفتم دستشویی دست و صورتم رو بشورم.. بعدم اومدم در رو باز کردم.. با آقایی ناهار خوردیم.. دیگه یه ذره باهم حرف زدیم و آماده شدیم.. آقایی تا یه جایی منو رسوند بعدشم خودم رفتم....
ادامه مطلب