خرید بک لینک
امروز صبح رفتم پیش آقایی..

باهم صبحونه خوردیم....

کلی دلتنگش بودم با اینکه تازه دیده بودمش..

انگار وقتی کنارمه دلتنگیم برای روزای که نیست بیشتر میشه..

دیگه یه ذره شیطنت کردیم..

از خونه اومدیم بیرون..

آقایی رفت کاراشو انجام بده منم تو ماشین منتظرش بودم..

رفتیم از یه عابر بانک پاساژ پول برداشتیم..

راه افتادیم سمت تهران..

نزدیک ساعت 4 رسیدیم..

رفتیم ناهار خوشمزه نوش جان کردیم..

بعدشم رفتیم بازار یه یخ در بهشت با طعم آب طالبی خوردیم..

که بسیار زیاد چسبید بهمون..

آقایی ماشینشو پارک کرد..

پیش به سوی بازار رفتیم...

کلی خرید کردیم...

پولامون که تموم شد سوار ماشین شدیم..

آقایی منو رسوند خونه..

خودشم رفت..

+ممنون که با بودنت بهم انرژی میدی

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 17:06

صفحه بندی