غریبه آشنای زندگی من

متن مرتبط با «سه روز پیش» در سایت غریبه آشنای زندگی من نوشته شده است

آقایی اومد پیشم:)

  • نیلوبلاگ

    امروز ساعتای دو اینا بود آقایی اومد خونمون.. کلی برام خوراکی آورده بود.. رفتم تو بغلش دلتنگیمو برطرف کنم.. بعدم براش ناهار گرم کردم بخوره... نشستیم جلو کامپیوتر یه ذره عکس و فیلم نگاه کردیم.. دیگه آقایی رفت پایین منتظر من موند تا حاضر بشم باهم بریم دکتر... یه آمپول داشت اونو بزنه.. تو راه برگشت هم یه لیوان شیرموز به بدن زدیم... +مرسی بابت همه خوبیات...

    ادامه مطلب
  • سه روز پیش آقاییم:)

  • نیلوبلاگ

    یکشنبه 95.7.4 ساعت 3 بعداز ظهر از خونه اومدم بیرون.. ساعت4:30 بود رسیدم پیش آقایی. باهم رفتیم خونشون...یه ذره شیطنت کردیم و آقایی رفت سرکار.. منم یه ذره تی وی نگاه کردم.. بعدشم رفتم نشستم یه دل سیر خودمو آرایش کردم که آقایی از سرکار اومد خستگیش در بره.. بعد انجام آرایشم یه نگاه تو آینه به خودم انداختم و رفتم برای درست کردن سالاد و سسش.. زنگ زدم به آقایی ببینم کجاست که گفت کارام داره تموم میشه.. منم گفتم پس اومدی لطفا خیارشور هم بخر.. دیگه تا من کارامو انجام دادم آقایی هم اومد.. با دیدن من کلی ذ...

    ادامه مطلب